تبلیغات








.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای برداشته شدن پرده سیاه و مشاهده وبلاگ رو عکس زیر کلیک کنید :.

This Code Edited By : copy.blogveb.com


http://irupload.ir/images/08182570314012517341.gif

مجله اینترنتی مشهد سیتی-ادرس دیگرما= ir118.co.cc و ir118.co.tv - شوهر
 
درباره وبلاگ


سلام
من احسان مقدم مدیر این وبلاگ هستم امیدوارم که وبلاگم برخی از نیازهای شمارو بر طرف کرده باشه. اگه کلیپی یا موزیکی خواستین که تو وبلاگم نبود می تونین برام پیغام بزارین تا من در اولین فرصت کلیپ مورد علاقه تونو براتون بزارم.منتظر انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستم .
امیدوارم در بهتر شذن این وبلاگ یاریم کنین.
مراقب خودتون باشین.
خدا نگهدار.

از اینكه اینهمه نظر و پیشنهاد میدین متشكریم

اگه میخواین مطالب بهتر بشه لطفا به مورد بالا توجه بفرمایین


مدیر وبلاگ : احسان مقدم
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب ابن وب جطوره








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
free counters
آخرین عکس های فتوبلاگ من

آلبوم جدید و بسیار زیبای مجید بخش ور به نام زخم کاری

14معصوم-ir118.co.tv 

فقط با وارد کردن نام و ایمیل خود عضو خبرنامه مشهد سیتی شوید و جدید ترین مطالب و عکسها را از سراسر اینترنت در ایمیل خود داشته باشید
قسمت اول: نام
قسمت دوم: ایمیل
free counters





Powered by WebGozar

free counters free counters

طراحی عکس با کمترین هزینه فقط 500تومان فقط پانصد تومان 

طراحی عکس با کمترین هزینه فقط 500تومان فقط پانصد تومان

free counters
مجله اینترنتی مشهد سیتی-ادرس دیگرما= ir118.co.cc و ir118.co.tv
علمی _ فرهنگی _ سرگرمی _ عکس _ اجتماعی _ فال _ بازی _ دینی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 28 آبان 1389 :: نویسنده : احسان مقدم
شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد.... برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.



نوع مطلب : مطالب خواندنی طنز ، اس ام اس اخبار اموزش داستان های کوتاه و پر معناداستانهای پندآموز و...، 
برچسب ها : داستانک، داستان، داستان کوتاه، داستان های پند آموز، داستان های ایرانی، مینی داستان، minidastan، mini dastan، story،




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب