تبلیغات








.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای برداشته شدن پرده سیاه و مشاهده وبلاگ رو عکس زیر کلیک کنید :.

This Code Edited By : copy.blogveb.com


http://irupload.ir/images/08182570314012517341.gif

مجله اینترنتی مشهد سیتی-ادرس دیگرما= ir118.co.cc و ir118.co.tv - حکایت موسی و بهشت
 
درباره وبلاگ


سلام
من احسان مقدم مدیر این وبلاگ هستم امیدوارم که وبلاگم برخی از نیازهای شمارو بر طرف کرده باشه. اگه کلیپی یا موزیکی خواستین که تو وبلاگم نبود می تونین برام پیغام بزارین تا من در اولین فرصت کلیپ مورد علاقه تونو براتون بزارم.منتظر انتقادات و پیشنهادات شما عزیزان هستم .
امیدوارم در بهتر شذن این وبلاگ یاریم کنین.
مراقب خودتون باشین.
خدا نگهدار.

از اینكه اینهمه نظر و پیشنهاد میدین متشكریم

اگه میخواین مطالب بهتر بشه لطفا به مورد بالا توجه بفرمایین


مدیر وبلاگ : احسان مقدم
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
مطالب ابن وب جطوره








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
free counters
آخرین عکس های فتوبلاگ من

آلبوم جدید و بسیار زیبای مجید بخش ور به نام زخم کاری

14معصوم-ir118.co.tv 

فقط با وارد کردن نام و ایمیل خود عضو خبرنامه مشهد سیتی شوید و جدید ترین مطالب و عکسها را از سراسر اینترنت در ایمیل خود داشته باشید
قسمت اول: نام
قسمت دوم: ایمیل
free counters





Powered by WebGozar

free counters free counters

طراحی عکس با کمترین هزینه فقط 500تومان فقط پانصد تومان 

طراحی عکس با کمترین هزینه فقط 500تومان فقط پانصد تومان

free counters
مجله اینترنتی مشهد سیتی-ادرس دیگرما= ir118.co.cc و ir118.co.tv
علمی _ فرهنگی _ سرگرمی _ عکس _ اجتماعی _ فال _ بازی _ دینی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 27 آبان 1389 :: نویسنده : احسان مقدم
وزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !

فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و...

کنار گذاشت . ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با موسی به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به موسی کرده و می گوید : لحظه ای تامل کن ! موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد . شیئی در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خودجلب کرد ، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به  او داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت : مادرجان دیگر کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی . سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرارداده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم  و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که " انشاء الله در بهشت با موسی همنشین شوی ! "
چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی !
موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد !



نوع مطلب : مطالب خواندنی طنز ، اس ام اس اخبار اموزش داستان های کوتاه و پر معناداستانهای پندآموز و...، 
برچسب ها : حکایت موسی و بهشت، داستان های آموزنده، مینی داستان، داستانک، داستان ایرانی، story، داستان کوتاه، داستان، داستاهای عبرت آموز،




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب